|
Like me ... like you
|
||
|
8
2012/3/23 با فصل سردی که دست های بی شکوفه اش را به سر و روی بهار من کشیده است چکار باید کرد با نغمه هایی که ، خفته اند در روزهای صامت نوروزم دست های الهه ای که روبنده ی سیاه بافته از کهنگی و بی عشقی به تن کرده در خانه من می گردد و شکوفه های جوانه زده بر تنم را بی رحمانه پرپر می کند من قربانی بی رونقی اجاق خانه ای شدم که در آن همه چیز بوی کهنگی می دهد بوی زمان تنفر از جنس زن بوی خانه های در بسته و زن های سر تا پا پوشیده ی اندرونی ... این روزها شبحی ... الهه ای ... سایه ای ... مردی ... دنبال من است ... و چادر بی عاطفه ی سیاهش را بر سر روزگار عشق و دلدادگی من می اندازد تا از شکوفه های من باد صبا بویی نبرد نکند گلبرگ کوچک شاداب و جوانی آفتاب را بوسه زند ....
--------------------------------------- --------
7
2012/1/13 وقتی من نیستم کی برای دیدنت تا رودگاه میاد ؟ کی میبردت جمشیدیه ؟ کی کیف لپتاپتو برات میاره تا کمی خستگی در کنی ؟ کی مجبورت میکنه تو زمستون شیرموز یخ زده بخوری ؟ کی وقتی تو نیستی حتی از خونه بیرون نمیره تا تو بیای ؟ کی تمام شب رو یه پهلو بدنش خشک مشه تا صبح بیدارش کنی ؟ کی وقتی سردته برای دستای یخ کرده ات نگران میشه ؟ کی دستتو میگیره تا باهاش برقصی ؟ کی شبا نق میزنه تا شاید بهش زنگ بزنی ؟ کی التماست میکنه یه ذره بیشتر بمونی ؟ کی همیشه منتظر اومدنت میمونه و به کم راضی میشه ؟ کی میبخشدت حتی وقتی معذرت خواهی نکنی ازش ؟ کی تنهاست ؟ کی تنهای تنهاست ؟ کی ...
+
14:34شبنم
--------------------------------------- --------
6
2012/1/12 اصلا میدانی چیست ؟
عاشقتم اصلا میدانی ؟ نمیخواهم این فاصله را نمیخواهم این راه را این سفر را این دوری را فاصله تجربه ای بی حاصل است و من در بستری که عشق مجابش کرده بود تنها اصلا میدانی ؟ خودم را به تو میرسانم از تمام این فاصله ها از تمام این کوه ها ، دره ها پر میکشم آغوش تو گندم زار آرامش است راستی راستی میدانی ؟ رنگی رنگی میخواهمت --------------------------------------- --------
5
2011/9/21
گفتی می مانی ، تا زمانی که بگویند نمان ... نگفتی تا وقتی که غرورت را نشکنند !
گفتی گریه نکنم و اشک نریزم ... گاهی گفتی اما نگفتی طاقت گریه هایت را دارم و روی من اثری ندارد ! گفتی اهل مادیات نیستی و خرج کردی .... اما نگفتی بخاطر مادیات میتوانی فراموشم کنی ! گفتی بخاطر من خیلی چیزها را کنار می گذاری ... اما نگفتی غرورت را کنار می گذاری بخاطرم ! گفتی دوستم داری ... اما نگفتی تا ابد ! گفتی با منی ... اما نگفتی بدون من نمی مانی ! گفتی و نگفتی ... راست می گویی ، حق با تو است ... نگفتی و مسئول نا گفته هایت نیستی ... اما من تصورشان کردم ... من وقتی مرا می بوسیدی و وقتی مرا لمس می کردی ... همه شان را تصور می کردم ، با هر نوازش تصور می کردم ، با هر بوسه در ذهن خود تکرارشان می کردم ... میدانی چرا ؟ چون معنی بوسه همین است ! چون معنی عشق همین است ... نگفتی و مسئول نگفته هایت نیستی ، راست می گویی ... از این لحاظ آزادی اما ... همه ی تنت بوی مرا می دهد ، همه ی تنت افکار و تصورات و آرزوهای مرا پر پر می کند ، فریاد می زند ... جای داغ بوسه های من می ماند ، حالا اگر مسئول نیستی ... مسئول نباش ... باشد ... مسئول نگفته هایت نیستی عزیزم اما اگر عاشقی ... مسئول تصورات من هستی ... گفته و نا گفته ای بس نکته ها کین جاست ...
--------------------------------------- --------
|
||
|
|
||