مثل من ...
"مثل من ..."
دوستم داری ...
"مثل من ..."
پیدایت کردم
آن زمان که در سکوت قدم میزدم
وقتی که در انزوای انتهای انحنای پیچ آن کوچه
گم میشدم ، آمدی
باد می آمد
باد می آمد و چون سیلی به صورتم میخورد
و تو بودی
تو پیدایم کردی
از خودم پیدا شدم
و
تو
بودی
آه
بلاخره
"مثل من ..." پیدا شد
مثل منی که مثل توست
تو پیدایم کردی و من
پیدا شدم از من
های ...
میترسم
که بگویم
از دل
که دوستت دارم ؟؟
درک میکنی "مثل من ..."
های ...
میترسم که بگویم باش تا همیشه
تو هم
پشت نقاب تظاهر فرو رفته ای
هم تظاهر به بی تفاوتی ات آزار دهنده است
هم اعتراف به حقیقت وجودی
تو می فهمی و ارزشمندی
همیشه میفهمی و خواهی فهمید
که پشت نقابم
و امتنای خواستنم
چیست ...
باش
تا باشم
هستم
که باشی
"مثل من ..."
مثل تو ام ...
...
.
.
.
شبنم ... پاییز ۸۶
